یک جایی اززندگی

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی

اونی که زود میرنجه زود میره، زود هم برمیگرده. ولی اونی که دیر میرنجه دیر میره، اما دیگه برنمیگرده …

 

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی

بزرگ‌ترین مصیبت برای یک انسان اینه که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌باشه نه شعور لازم برای خاموش ماندن.

 

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی

از درد های کوچیکه که آدم می ناله؛ ولی وقتی ضربه سهمگین باشه، لال می شه.

 

و بالاخره خواهی فهمید که :

همیشه یک ذره حقیقت پشت هر”فقط یه شوخی بود” هست.

 

یک کم کنجکاوی پشت “همین طوری پرسیدم” هست.

قدری احساسات پشت “به من چه اصلا” هست.

مقداری خرد پشت “چه میدونم” هست.

و اندکی درد پشت “اشکالی نداره” هست.

/ 4 نظر / 9 بازدید
گندم

قشنگ بود موفق باشی دوست من

معصومه

دیروز کبوتری از من سراغ تو را می گرفت یادم افتاد از هفتم آسمان ندیدمت و چه قدر دلم برایت تنگ شده ... من اگر نخواهم با روزهای خدا صبوری کنم چه می شود ؟ راستی امروز چندم پرنده است ؟ چرا خوابم نمی آید ؟ کسی برایم مریم آورده ، کسی انار ، کسی ریواس ولی من به کسی فکر می کنم که هیچ وقت جز دست هایش چیزی برایم نمی آورد چرا می ترسی ؟ آن یک نفر کسی جز تو نیست می خواهم نامت را در گوش ماه بگویم نه ... حسود تر از آنم که تو رابا ماه قسمت کنم .. سکوت ، سکوت ، کلمه ، پرواز ، بی قراری باور کن در حوصله ی من و پنجره و ستاره نیست باز هم صبر کنیم دیگر نمی خواهم مرا ببوسی سلام معجزه باران سلام ...... حدس این نقطه چین های گرد ِ خالی !! بماند برای خودت خود ِ خود ِ ت و ... پُر کنش با الفبای ممنوعه ی نامت ..

معصومه

خدایا یعنی میشه؟؟؟ توی این چند روز خیلی برام دعاکنین.. : ))) ------------------------------------ شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم پس از یک جستجوی نقره ایی در کوچه های آبی احساس تو را از بین گلهایی که در تنهاییم رویید با حسرت جدا کردم . . . --------------------- . صدای باران می آید دلم جایی تنگ است...

معصومه

. ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ . . . ﯾﻪ ﺟﻮﺭﯼ ﻧﮕﺎﺵ ﮐﻨﯽ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻗﺤﻄﯿﻪ ﺁﺩﻣﻪ (: تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم تو می ایی و من گل می دهم در سایه چشمت و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم -------------------------------- .در آب که شستی تن بی تابت را دیدند تمام رودها خوابت را لب هام به شکل بوسه ماهی شده اند بنداز درون آب قلابت را.. :)))